معنی نسخت
9 بازدید
[ نُ خَ ] (ع اِ) نسخة. نسخه. نوشته. مکتوب. یادداشت. مسودة. پیش نویس : امشب آن نامه را که فرموده ایم نسخت باید کرد و بیاض نباید کرد تا فردا در نسخت تأمل کنیم. (تاریخ بیهقی ص ۴۰۴). امیر نسخت عهد و سوگندنامه که خود نوشته بود به من انداخت. (تاریخ بیهقی ص ۱۳۰). نامه های حضرت خلافت و ازآنِ خانان ترکستان و ملوک اطراف بر خط من رفتی و همهٔ نسخت ها من داشتم و به قصد ناچیز کردند. دریغا و بسیار بار دریغا که آن روضه های رضوانی بر جای نیست. (تاریخ بیهقی ص ۲۹۷). || رونوشت. سواد: و از آن منشور نسخت ها نوشته آمد. (تاریخ بیهقی ص ۱۴۳). نسخت سوگندنامه و مواضعه بیاورده ام در مقامات محمودی که کرده ام. (تاریخ بیهقی). || سیاهه. صورت. ریز. صورت ریز: در حال به خزانه فرستادند و خط خازنان بستد بر آن نسخت حجت را. (تاریخ بیهقی ص ۲۶۰). صواب آن است که از خازنان نسختی خواسته آید به خرج ها که کرده اند. (تاریخ بیهقی ص ۲۵۸). گفت نام دبیران بباید نبشت. استادم به دیوان آمد و نامهای هر دو فوج نبشته آمد و نسخت پیش برد. (تاریخ بیهقی ص ۱۴۰). اکنون نسختی نویس به ذکر اعیان و سپاهیان و متصرفان و معروفان کی از تبع تواند و نسختی طبقات سپاهی و رعیت کی در بیعت تواند... مزدک دو نسخت بر این جمله کرد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۸۹). دگرها را به نسخت راز جستند ز گنجوران کلیدش بازجستند.نظامی. - نسخت پرداختن؛ سیاهه برداشتن. صورت برداشتن. سیاهه گرفتن : بعد از آن آنچه از صامت و ناطق و ستور و برده داشت نسختی پرداخت. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۴).
کلمات همقافیه با «نسخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر