معنی نستر
6 بازدید
[ نَ تَ ] (اِ) مخفف نسترن است. (برهان قاطع) (غیاث اللغات). و آن گلی باشد سفید و به غایت خوشبوی. (برهان قاطع). نام گلی است سفیدرنگ که در غایت خوشبوئی باشد. (از جهانگیری). نسترن. (آنندراج) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء). نسترون. (آنندراج): عیسی خلال کرده از خارهای گلبن ادریس سبحه کرده از غنچه های نستر. خاقانی (از رشیدی). خوش لفظم از خوشی مراعات او بلی هست این گلاب من ز گل نستر سخاش. خاقانی. آن غنچه های نستر بادامه های قز شد زرّ قراضه در وی چون تخم پیله مضمر. خاقانی.[ نَ تَ ] (اِخ) نام راهبی معاصر با انوشیروان. (ناظم الاطباء). زاهدی فارسی مجوسی که به زمان کسری انوشیروان بود. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «نستر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر