معنی نساخ
8 بازدید
[ نُ سْ سا ] (ع ص، اِ) جِ ناسخ. نسخه نویسان که از کتاب یا نوشته ای رونویس کنند. رجوع به ناسخ شود. || نوعی از خط عربی. (ابن الندیم، از یادداشت مؤلف).[ نَ سْ سا ] (ع ص) ناسخ. کاتب. که از چیزی نسخه بردارد. که از روی چیزی نسخه نویسد: تحصیل آن جز به سالهای دراز ممکن نگردد الا به معاونت نساخ. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۰۷). پیش از عثمان یکی نساخ بود کو به نسخ وحی جدی می نمود.مولوی. در ذکر اسامی بعضی از ادبا و کُتّاب و امثال ایشان که به قم بوده اند از مثل فیلسوف و مهندس و منجم و نساخ و وراق. (تاریخ قم ص ۱۸).[ نَ سْ سا ] (اِخ) عبدالغفورخان بهادر [ مولوی ] کلکته ای. از پارسی گویان قرن سیزدهم هندوستان است. رجوع به تذکرهٔ شمع انجمن ص ۴۸۷ و فرهنگ سخنوران شود.
کلمات همقافیه با «نساخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر