معنی نسابة
5 بازدید
[ نَ سْ سا بَ ] (ع ص، اِ) نَسّاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). مرد نیک دانا به انساب. (از منتهی الارب). نسب شناس و ماهر در معرفت انساب. (از سمعانی). تاء آخر آن علامت مبالغه است در مدح مانند علامة. (منتهی الارب). مرد نسب دان. (یادداشت مؤلف): نسب افریدون بدین نسابت کی یاد کرده آمد بیشترین نسابة و اصحاب تواریخ درنیافته اند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۱).[ نَ بَ ] (ع اِمص) قرابة. (اقرب الموارد) (المنجد). خویشاوندی. نزدیکی. پیوستگی.
کلمات همقافیه با «نسابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر