معنی نزوح
5 بازدید
[ نَ ] (ع ص) دور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بعید. (اقرب الموارد) (المنجد). نازح. نزیح. (از المنجد). || چاه همهٔآب برکشیده. (منتهی الارب) (آنندراج). بئر نزوح؛ چاهی که همهٔ آب آن را کشیده باشند. (ناظم الاطباء). نازح. (از اقرب الموارد). || چاه کم آب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). چاهی که آب آن بسیار کم شده یا تمام شده باشد. نازح. (از اقرب الموارد) (المنجد). ج، نُزُح.[ نُ ] (ع مص) نَزْح. رجوع به نَزْح شود.
کلمات همقافیه با «نزوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر