معنی نزوان
6 بازدید
[ نَ زَ ] (ع اِمص) حدّت. سورت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد). || عربده. (ناظم الاطباء). || (مص) تیز گردیدن. عربده کردن. (آنندراج) (منتهی الارب). || برجستن. (آنندراج). برجستن گشنی بر مادهٔ خویش. (زوزنی). حمله کردن. برجستن. (یادداشت مؤلف). از زمین برجستن. (تاج المصادر بیهقی). نَزْو. نُزُوّ. رجوع به نزو شود. - امثال: یَنْزو و یَلین ؛ برای کسی مثل زنند که گرامی بود و سپس خوار شود. گویند اصل آن برای بزغاله است که در خردی سرکش و جهنده است و چون بزرگ شود رام و آرام گردد. (از اقرب الموارد).[ ] (اِخ) ناحیتی است توانگر[ تر ] از سایر نواحی تبت با خواستهٔ بسیار و اندر این شهر قبیله ای است ایشان را میول خوانند و ملوک تبت از این قبیله باشند و اندر او دو ده است خرد، یکی را نزوان خوانند و یکی را میول. (از حدود العالم).
کلمات همقافیه با «نزوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر