معنی نزو
7 بازدید
[ نَ زْوْ / نُ زُوو ] (ع مص) برجستن. (منتهی الارب) (آنندراج). از زمین برجستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). وثب. وثوب. (المنجد) (از اقرب الموارد). نزاء. نزوان. (منتهی الارب). و اسم از آن نِزاء و نُزاء است و آن در مورد حافر و ظلف و سباع گفته شود. (از اقرب الموارد). || جهیدن نر بر ماده و اسم از آن نِزاء است. (از ذیل اقرب الموارد) (از المنجد). || جهیدن خر از سر مستی و خوشی. (از المنجد). || حمله کردن. (یادداشت مؤلف). || شیفته گردیدن. کشش کردن دل به کسی: نزا به قلبه؛ شیفتهٔ وی گردید و کشش کرد به وی دل او. (منتهی الارب)؛ طمح و نازع الیه. (اقرب الموارد) (المنجد). نزوان. (اقرب الموارد). || جوش زدن می از آمیزش آب. (منتهی الارب). || گران گردیدن. غلا. (از المنجد) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نزا الطعام؛ غلا. (منتهی الارب). نزوان. (اقرب الموارد).[ نَ زْوْ ] (ع مص) نزف. رفتن خون کسی. (از المنجد) (از اقرب الموارد). نُزیَ الرجل نزواً؛ نُزِفَ. قال فی النهایة: «یقال: اصابه جرح فنزی منه فمات»، و آن هنگامی است که زخمی بر کسی رسد و خونش روان شود و بازنایستد. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «نزو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زو» برای سرودن شعر