معنی نزغ
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) طعن کردن به زبان و غیبت نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج). طعنه زدن. (فرهنگ نظام). طعنه زدن در چیزی. نَسْغ. نَدْغ. || به زشتی یاد کردن از کسی. (از اقرب الموارد). عیب کردن. (فرهنگ نظام). || تباهی افکندن میان قوم. برآغالیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). انداختن فساد و تباهی میان مردم. (فرهنگ نظام). اغراء و افساد میان قوم و برانگیختن گروهی بر گروه دیگر. (از اقرب الموارد). اندر هم افکندن قومی. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۹۸) (تاج المصادر بیهقی). فتنه برپا کردن. (از فرهنگ خطی). قوله تعالی : {/Bمِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ اَلشَّیْطََانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی . ۳۶-۴۴۱۲:۱۰۰/}(قرآن ۱۲/۱۰۰). || در دل افکندن چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). وسوسه کردن. (از معجم متن اللغة). وسوسه کردن میان قوم. (از ناظم الاطباء). || اغراء. (فرهنگ نظام). برانگیختن کسی را: نزغه الشیطان الی المعاصی؛ حثه. (اقرب الموارد). || حرکت دادن چیزی را به کمترین حرکت. (از معجم متن اللغة). || (اِ) کلامی که مردم بدان اغراء و برانگیخته شوند. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || وسوسه: نزغ الشیطان؛ وسوسه های شیطان. (از معجم متن اللغة). وساوس و تحریکات شیطان برای کشاندن به معاصی در قلب آدمی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نزغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زغ» برای سرودن شعر