معنی نزع

معنی نزع

6 بازدید
[ نَ ] (ع اِمص) حال جان کندن. (از منتهی الارب). جان کندن. (غیاث اللغات). حالت جان کندن. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ نظام). دم بازپسین. (فرهنگ خطی). حالت مریض مشرف به مرگ. (از المنجد). یقال: هو فی النزع؛ یعنی او در حالت جان کندن است. (منتهی الارب): چو آئی سوی خاقانی دم نزع به دید تو دود جانم ز دیده.خاقانی. مادرم کرد وقت نزع دعا که تو را بانگ و نام سرمد باد.خاقانی. نه گنج نطق داشتی آن روز وقت نزع مهر سکوت زیر زبان چون گذاشتی. خاقانی. مضطرب در نزع چون ماهی به خشک در یکی حقه معذب پشک و مشک.عطار. امروز در این حادثه دانی به چه مانم در نزع فرومانده چو شمعی به سحر من. مولوی. پیرمردی ز نزع می نالید پیرزن صندلش همی مالید.سعدی. پیری صدوپنجاه ساله در حالت نزع است. (گلستان). - نزع روان؛ جان کندن. مردن. درگذشتن : شنیدم که در وقت نزع روان به هرمز چنین گفت نوشیروان. سعدی. - نزع روح؛ برکنده شدن روح از بدن. (ناظم الاطباء). || (مص) برکشیدن و برکندن چیزی را از جای خود. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ نظام). کشیدن چیزی را از جای خود. (غیاث اللغات). قلع. (از اقرب الموارد). انتزاع. (زوزنی). کشیدن. (فرهنگ خطی). || عزل کردن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || به مغرب روان شدن خورشید: نزعت الشمس؛ جرت الی المغرب. (المنجد). || مشرف به مرگ شدن بیمار. (ناظم الاطباء) (از المنجد). || برآوردن. (از منتهی الارب). نزع یده؛ اخرجها من جیبه. (اقرب الموارد) (المنجد)؛ از جیب برآورد دست خود را. (منتهی الارب) (از المنجد). || کشیدن زه کمان را. (اقرب الموارد) (از المنجد). || بیرون کشیدن دلو را از چاه. بیرون کشیدن بی آنکه بایستد. || گرفتن دلو را و سقایت کردن بدان. (از اقرب الموارد).
[ نَ زَ ] (ع مص) موی رفتگی هر دو جانب پیشانی. (منتهی الارب) (از آنندراج). برهنه گردیدن هر دو جانب پیشانی از موی. (ناظم الاطباء).
[ نُ زُ ] (ع ص، اِ) جِ نَزوع. رجوع به نَزوع شود.
[ نُ زْ زَ ] (ع ص، اِ) غنم نُزَّع؛ گوسپندان گشن خواه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || جِ نازع، به معنی غریب. (از المنجد). رجوع به نازع شود.

کلمات هم‌قافیه با «نزع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید