معنی نزدیک آمدن
6 بازدید
[ نَ مَ دَ ] (مص مرکب) پیش آمدن. (ناظم الاطباء). || نزدیک شدن. اقتراب : بهار خرم نزدیک آمد از دوری به شادکامی نزدیک شد نه مندوری. جلاب بخاری. - به نزدیک آمدن؛ نزدیک شدن : بدانست کآمد به نزدیک مرگ همی زرد خواهد شدن سبز برگ.فردوسی. - نزدیک چیزی آمدن؛ به آن نزدیک شدن. برِ آن آمدن : نزدیک رز آید در رز را بگشاید تا دختر رز را چه به کار است و چه شاید. منوچهری.
کلمات همقافیه با «نزدیک آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر