معنی نریمان
6 بازدید
[ نَ ] (اِخ) در اوستا: نئیره منه ، مرکب از دو جزو: نئیره به معنی نر، فحل +منه (MMM مناو) از ریشهٔ من (اندیشیدن)؛ جمعاً یعنی نرمنش، مردسرشت. در گزارش پهلوی این کلمه را به مرت منیشن ترجمه کرده اند و به تعبیر دیگر دلیر و پهلوان. این کلمه در اوستا صفت گرشاسپ جهان پهلوان است، ولی به تدریج به صورت نریمان و نیرم درآمده اسم خاص (علم) گردید و در ادبیات ما سام(بن) گرشاسب(بن) نریمان آمده در صورتی که در اصل نریمان صفت (و لقب) خود گرشاسب بوده است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). به معنی نریم است که جد رستم زال باشد. (برهان قاطع) (آنندراج) (از غیاث اللغات). نام پهلوان مشهور ایران که پسر قهرمان پدر سام و جد زال زر که جد بزرگ رستم باشد. (ناظم الاطباء): همی حیران و بی سامان و پژمان حال گردیدی اگر دیدی به صفّ دشمنان سام نریمانش. ناصرخسرو. آورده ام سه بیت به تضمین ز شعر خویش در مرثیه به نام نریمان برآمده.خاقانی.[ نَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان انگوت بخش گرمی شهرستان اردبیل. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «نریمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر