معنی نری
6 بازدید
[ نَ رْ ری ] (حامص) نر بودن. فحلی. فحولت. مقابل مادگی. || مردانگی. شجاعت : گر سنگ ده آسیا فروافتد در پیش رخش ز کوکب دُرّی از پس نجهد دلش به یک ذره کس را نبود دلی بدین نرّی.منوچهری.[ نَ ] (حامص) از: «نر» +«ی» (حاصل مصدر، اسم معنی). نر بودن. فحلی. فحولت. (یادداشت مؤلف). مقابل مادگی. || مردانگی. شجاعت. رجوع به نَرّی شود. || (اِ) آلت رجولیت را گویند مطلقاً، خواه از انسان و خواه از حیوان دیگر باشد. (برهان قاطع) (آنندراج). آلت تناسل. نره. (از ناظم الاطباء). || نوع مذکر. (ناظم الاطباء). || نر از گوسپندان. قوچ. گوسپند نر. مقابل میش. || پوست میش پیراسته شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر