معنی نرگه

معنی نرگه

5 بازدید
[ نَ گَ / گِ ] (اِ) به معنی اول نرگ است که جرگه و حلقه زدن و صف کشیدن مردم و حیوانات دیگر باشد، و بعضی گویند این لغت به این معنی ترکی است. (برهان قاطع) (آنندراج). جرگه و حلقه زدن دور شکار. (ناظم الاطباء). مرحوم بهار در سبک شناسی در زمرهٔ لغات مغولی که وارد فارسی شده نوشته است: «نرکه به معنی شکار جرگه [ در تاریخ سیستان یرگه به یاء ] و فارسی آن شکار رژه است که در بیهقی چاپی شکارژه به غلط چاپ شده است». در ترکی جغتائی نارکه به معنی حلقه یا دایره ای است که به دور چیزی ایجاد کنند. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نیز رجوع به نرگ و نرکه شود. - نرگه بستن؛: شیران بسیار در آن بیشه دید، فرمود تا لشکر بر مدار بایستادند و نرگه بستند. (جهانگشای جوینی). - نرگه زدن؛: لشکر بغداد چون مور و ملخ درآمدند و پیرامون بارو بغداد نرگه زدند. (جهانگشای جوینی). - نرگه کردن؛: و پیرامون قلعه که قرب شش فرسنگ است نرگه کردند. (جهانگشای جوینی). - نرگه کشیدن؛: و او با برادرش بوچک بر هر دو طرف آب نرگه کشیدند. (جهانگشای جوینی). || صف. قطار. خط. (ناظم الاطباء): و اگر مثلاً صف را که نرگه خوانند راست ندارند. (جهانگشای جوینی). || انجمن. مجلس. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «نرگه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید