معنی نرگسی

معنی نرگسی

4 بازدید
[ نَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان تل بزان بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز، در ۱۵هزارگزی جنوب شرقی مسجدسلیمان و ۳هزارگزی مشرق راه مسجدسلیمان، در منطقهٔ کوهستانی گرمسیری واقع است و ۱۶۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و کارگری شرکت نفت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ نَ گِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان ایذهٔ بخش ایذهٔ شهرستان اهواز با ۶۵ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ نَ گِ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به نرگس. (ناظم الاطباء). چون نرگس. مانند نرگس. || جنسی از جامه باشد که پوشند. || نوعی از طعام که خورند. (برهان قاطع). نوعی طعام است و ظاهر این است که از خاگینه بود، زردی و سفیدی آن را به نرگس تشبیه کرده اند. (انجمن آرا) (از آنندراج). نام خورشتی است که با تخم مرغ زده و پیاز خوردکرده در روغن سرخ کرده می شود و گاهی اسفناج هم ریخته می شود که از جهت شباهت اجزای آن به نرگس چنان نامیده شده. (فرهنگ نظام). بورانی اسفناج که بر روی آن تخم مرغ شکنند و به مجموع ماننده شود به کاسه و گلبرگ های نرگس. گل در چمن. (یادداشت مؤلف). - قلیهٔ نرگسی؛ آن چنان باشد که بیضه های مرغ را جوش داده پوست دور کرده در قیمه می پیچیده می پزند و به وقت خوردن هر بیضه را از کارد دو نیم کرده می نهند، زردی و سفیدی آن مشابه به گل نرگس می نماید. (غیاث اللغات): و قلیهٔ نرگسی که در وی گوشت و گندنا و نخود و باقلی بود و زردهٔ خایه برافکنند بهترین غذائی است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || قسمی از پلاو. (غیاث اللغات). نوعی از پلاو. (آنندراج): دهد از نرگسی پلاو چون یاد بود از نظم نرگسی دلشاد. یحیی کاشی (از آنندراج) (از فرهنگ نظام). رشته پولاو چو پا بر سر این سفره نهد نرگسی در قدمش سیم و زر آرد به نثار. بسحاق اطعمه. || اشاره کردن به چشم از عالم چشمک زدن و به معنی طنز کردن. (غیاث اللغات). به معنی زبان برآوردن محبوبان از روی عشوه و ناز و طرب و طنز و طعن و کنایه از ایما و اشاره. (فرهنگ نظام) (از آنندراج): به هنگام تکلم نرگسی های تو را نازم که آری همچو برگ گل زبان را از دهن بیرون. باقر کاشی (از فرهنگ نظام). شمعت که سراپایْ زبان آمده است از دست زبان خود به جان آمده است چون شاهد شوخ در میان آمده است چشمک زن و نرگسی زنان آمده است. باقر کاشی (از فرهنگ نظام). از آن سر ز بزم چمن وازده که نرگس بر او نرگسی ها زده. ملاطغرا (از فرهنگ نظام). در بغل نرگسی زنان شجره آن نهال سیه دلی ثمره. شفائی (از فرهنگ نظام). یاد آن شوخی که چشمک بر نگاهش می زدم نرگسی بر گوشهٔ چشم سیاهش می زدم. ناظم هروی (از آنندراج).
[ نَ گِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان هندیجان بخش ایذهٔ شهرستان اهواز با ۶۵ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ نَ گِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بهرآسمان بخش ساردوئیهٔ شهرستان جیرفت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ نَ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ایوان بخش گیلان شهرستان شاه آباد، در ۶ هزارگزی شمال غربی جوی زر و ۲ هزارگزی جنوب راه شاه آباد به ایلام، در دشت سردسیری واقع است و ۷۵۰ تن سکنه دارد. آبش از رودخانهٔ کنگیر، محصولش غلات و حبوبات و لبنیات و توتون و برنج، شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «نرگسی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید