معنی واژه نرگان
5 بازدید
[ نَ رْ رَ / رِ ] (اِ) گدایان شوخ چشم. (لغت فرس). گدایان ناهموار و درشت. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج). گدایان. (شمس فخری). گدایان بی شرم شوخ. (صحاح الفرس). جِ نَرّه. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین): آن که این شعر نرگان گفته ست زیر سیصدهزار تن خفته ست. قریع الدهر (از لغت فرس). از جهان برداشت آئین سؤال کرد قارون خلق را تا نرگان.شمس فخری. رجوع به نره شود.[ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان اشترجان فلاورجان شهرستان اصفهان، در ۱۱هزارگزی جنوب غربی فلاورجان و ۴هزارگزی شمال پل بابامحمود در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۳۰۰ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه، محصولش غلات و برنج، شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).