معنی واژه نرک
5 بازدید
[ نَ رَ ] (اِ) نَروک. مهره ای باشد کوچک و مخروطی و در آن گلها و رگها بسیار بود و به رنگ پلنگ باشد، چه آن را در بیخ دم پلنگ یابند و نرک پلنگ گویند و به عربی حجرالنمر خوانند، هر جراحتی که ناسور شده باشد، آن را با آب بسایند و بمالند نیک گردد و هر زنی که قدری از آن بساید و بخورد هرگز آبستن نشود و هر مرد که با خود دارد هیچ زن از او بار نگیرد و امتحان آن چنان است که چون در شیر گوسفند اندازند شیر بریده شود و نزدیک تنوری که نان چسبانیده باشند بیارند تمام نانها در تنور بریزد. (برهان قاطع) (آنندراج). رجوع به نَروک و حجرالنمر شود. || (ص) درخت پیوندنیافته. هر درخت که میوه بد دارد. درخت بدثمر. درخت بی ثمر. درخت بی پیوند. جنس پیوندنشدهٔ درخت یا شاخ که میوه نیارد یا بد آرد. (یادداشت مؤلف): نارنج نرک. توت نرک. رجوع به نر شود.