معنی نرم گشتن
6 بازدید
[ نَ گَ تَ ] (مص مرکب) نرم شدن. رام شدن. مطیع و منقاد شدن. رجوع به نرم شدن شود. - نرم گشتن سر؛ رام شدن. به راه آمدن : تو شاهی و با شاه ایران بگوی مگر نرم گردد سر جنگ جوی.فردوسی. - نرم گشتن گردن؛ رام شدن. مطیع شدن : همه گردن سرکشان گشت نرم زبان چرب و دل ها پر از خون گرم. فردوسی.
کلمات همقافیه با «نرم گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر