معنی نرمک

معنی نرمک

6 بازدید
[ نَ مَ ] (ص مصغر) مصغر نرم. (ناظم الاطباء). رجوع به نرم شود. || (اِ) نرمهٔ آرد. (یادداشت مؤلف). || (ق) آهسته. به نرمی. به آهستگی. یواش. یواشکی. به ملایمت : بگفت این و بگذشت و اندر گذشتن همی گفت نرمک به زیر لب اندر.فرخی. نرمک از گرد سپه زلف سیه را بفشان تا فروریزد با گرد سپه مشک به تنگ. فرخی (دیوان ص ۲۰۴). نرمک او را یکی سلام زدم کرد زی من نگه به چشم آغیل.حکاک. آمنه مرا نرمک آواز داد. (تاریخ سیستان). چو موی از سر مرزبان باز کرد بدو مرزبان نرمک آواز کرد.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «نرمک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید