معنی نرمه

معنی نرمه

4 بازدید
[ نَ مَ / مِ ] (ص) نرم. (فرهنگ نظام) (آنندراج). ملایم. (آنندراج). نرم و نازک. (ناظم الاطباء). نرمق. (منتهی الارب). || مقابل زبره. - نرمهٔ آرد؛ آرد بسیار نرم بیخته. آردی که از نرمی چون غبار است. || (اِ) حصهٔ پائین گوش که نسبت به حصهٔ بالا نرم است و لفظ دیگرش لالهٔ گوش است. (فرهنگ نظام). بناگوش. (آنندراج). - نرمهٔ استخوان؛ غضروف سر استخوان. (ناظم الاطباء). - نرمهٔ بینی؛ مارن. (دهار) (منتهی الارب) (نصاب الصبیان). کرکرانک که فاصل منخرین است. مُحَرَّم. (یادداشت مؤلف). - نرمهٔ سر کودک؛ آن جزء از سر کودک نوزائیده که نرم است. (ناظم الاطباء). جان دانه. ملاج. یافوخ. - نرمهٔ گوش؛ غضروف اطراف حلقهٔ گوش. (ناظم الاطباء). روم. (منتهی الارب). شحمةالاذن. (دهار). شحم اذن. حِجّة. گوشتی که در سفلای گوش آدمی آویخته است. (یادداشت مؤلف). - از نرمهٔ گوش؛ به کمال اطاعت. از بن گوش. (آنندراج): صبر از متعذر چه کنم گر نکنم گر خواهم و گر نخواهم از نرمهٔ گوش. سعدی. || نوعی از پارچهٔ تنک و نرم. (ناظم الاطباء): نرمه ای را که تو دیدی ز عزیزی دستار عاقبت گیوه شد و خلق بر او می گذرند. نظام قاری.

کلمات هم‌قافیه با «نرمه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید