معنی نرد باختن
6 بازدید
[ نَ تَ ] (مص مرکب) تخته زدن. نرد زدن. با تخته نرد بازی کردن. نرد بازی کردن : نقدی نداد دهر که حالی دغل نشد نردی نباخت چرخ که آخر دغا نکرد. خاقانی. ولیکن نرد با خود باخت نتوان همیشه با خوشی درساخت نتوان.نظامی. || بازی کردن. مطلق بازی کردن : گردکان چندش اندر جیب کرد که تو طفلی گیر این می باز نرد.مولوی. - نردِ... باختن؛ بدان پرداختن. به آن مشغول شدن. لاف از آن زدن. از آن دم زدن. - نرد جمال باختن : نرد جمال باخته با نیکوان دهر و اندرفکنده مهرهٔ خوبان به ششدره.سوزنی. - نرد خدمت باختن : این من و ما بهر آن برساختی تا تو با ما نرد خدمت باختی.مولوی. - نرد دغا باختن : کم زنان نرد دغا باختن آغاز کنند مهرهٔ خصم بر امّید مششدر گیرند. مجیر بیلقانی. - نرد سیاست باختن. - نرد عشق باختن. - نرد محبت باختن. - نرد وفا باختن.
کلمات همقافیه با «نرد باختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر