معنی نرخ

معنی نرخ

5 بازدید
[ نِ ] (اِ) قیمت و بهای جنس. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بهای هر جنسی در بازار. (ناظم الاطباء). بهای عمومی چیزی و آنچه در معاملات خصوصی در بها داده می شود قیمت است. (از فرهنگ نظام). قیمت و ارزش هر سند یا سهم یا متاع در روزی که قیمت شده است. (لغات فرهنگستان). قیمت و بهائی که بر چیزی نهند. بها. سعر. قیمت. ارزش. ثمن : به نرخی فروشد که او را هواست که از خوردنی جان ها بی نواست.فردوسی. اگر امیر فرمود تا ترکمانان را به ری فروگیرند این گوسپندان را به رباط کرزوان به نرخ روز فروختن معنی چیست. (تاریخ بیهقی ص ۴۰۶). به نرخ روز بفروشد و زر و سیم نقد کند و به غزنی فرستد. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۶). بفریفت تو را دیو با گلیمی بفروخته ای خز به نرخ ملحم.ناصرخسرو. این جهان را فریب بسیار است بفروشد به نرخ سوسن سیر.ناصرخسرو. بی بند نشایدی یکی زینها گرچند به نرخ زر شدی آهن.ناصرخسرو. گر مشک خواند خاک درت را فلک مرنج نرخ گهر به طعن خریدار نشکند.عمعق. چو سیر کوفته دارد سر ستم پیشه خبر دهد ستم اندیش را ز نرخ پیاز.سوزنی. وقت آن آمد که اعدا را بکوبد سر چو سیر تا یکایک آگهی یابند از نرخ پیاز.سوزنی. چو من نرخ کسان را بشکنم ساز کسی نرخ مرا هم بشکند باز.نظامی. با توانگر به نرخ درسازند بی درم را دهند و بنوازند.نظامی. عتابش گرچه می زد شیشه بر سنگ عقیقش نرخ می برید در جنگ.نظامی. به زر نرخ هنر هست از هنر دور چه نیکو گفت آن استاد مشهور.وحشی. نرخ متاعی که فراوان بود گر به مثل جان بود ارزان بود. ثنائی (از آنندراج). که فروشد به قدر یک جو صبر تا به نرخ هزار جان بخرم.قاآنی. جائی که پشک و مشک به یک نرخ است عطار گو ببندد دکان را.قاآنی. - نرخ دولتی؛ قیمتی که دولت بر اجناس گذارد. بهای رسمی. بهای دولتی. - نرخ روز؛ بهای عادلانه. - نرخ شهرداری؛ نرخ و بهائی که از طرف شهرداری روی اجناس گذاشته شده. - نرخ گرفتن؛ قیمت یافتن : لاجرم از جود و از سخاوت اوی است نرخ گرفته مدیح و صامتی (صامت) ارزان. رودکی (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). - امثال: نرخ پیاز را نداند: صبر کن بر سخن سردش زیرا کآن دیو نیست آگاه هنوز ای پسر از نرخ پیاز. ناصرخسرو. || قیمتی که برای آذوقه حکومت تعیین می کند. (ناظم الاطباء). || بهائی که در معاملات خصوصی ادا می شود. (فرهنگ نظام). || رواج. رونق. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «نرخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید