معنی نذری
7 بازدید
[ نُ را ] (ع اِ) ترس. بیم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نُذُر. نذارة. انذار. (از المنجد).[ نَ ] (ص نسبی) آنچه نذر کنند. آنچه نذر شده باشد. نذرانه. منسوب به نذر. رجوع به نذر شود: آش نذری. گوسفند نذری.[ نَ ] (اِخ) نذری کاشی یا نذری شاملو. از طایفهٔ شاملو و از شعرای قرن یازدهم است. به روایت مؤلف مجمع الخواص که با وی معاصر بوده نذری «شخصی کوتاه قد و ضعیف اندام، با این حال فوق العاده جنگجو و بی حیاست. با حسن بیگ عجزی زدوخورد کرد، حسن بیگ سر او را شکست، او گریبان حسن بیگ را چاک زد. از اینجا بلندی و کوتاهی قد هر یک معلوم می گردد»! او راست: به کنج هجر تو آن بی کسم که گر میرم کسی به پرسش من جز بلا نمی آید. تازه عاشق گشته ام چشم ترحم وامگیر نومسلمان گشته را یک چند عزتها بود. نمی دانم چه بی دردی است یارب ناصح ما را که چاک سینه را از چاک پیراهن نمی داند. صبا تاری که از زلف تو بگشود برهمن زینت زنار خود کرد دو روزی یار با ما سرگران بود ولی آخر محبت کار خود کرد. دلت آزرده می گردد خدا را در دلم مگذر که ویران گشته پر تنگ است و در وی درد بسیار است. رجوع به مجمع الخواص ص ۲۱۲ و صبح گلشن ص ۵۱۴ و قاموس الاعلام ج ۶ و آتشکدهٔ آذر ص ۲۷ و ریاض الجنه ص ۹۳۱ و شمع انجمن ص ۴۵۸ و فرهنگ سخنوران ص ۵۹۹ شود.
کلمات همقافیه با «نذری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر