معنی ندیمی
5 بازدید
[ نَ ] (حامص) مصاحبت. مجالست. همنشینی. (ناظم الاطباء). عمل ندیم. رجوع به ندیم شود: و قومی را از اهل علم و حکمت تربیت کنی کی هر روز به نوبت آیند و ندیمی من کنند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۰۰). || هم پیالگی. (ناظم الاطباء). || خوشمزگی. سخن های شیرین گفتن : مست گشت و شاد و خندان همچو باغ در ندیمی و مضاحک رفت و لاغ.مولوی.
کلمات همقافیه با «ندیمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر