معنی ندیف
4 بازدید
[ نَ ] (ع ص) پنبهٔ زده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) (دهار). پنبهٔ ندافی کرده. (فرهنگ خطی). محلوج. زده. شیده. حلیج. واخیده. منفوش. مندوف. فلخیده. فلخمیده. (یادداشت مؤلف). || (مص) نَدْف. نَدَفان. رجوع به نَدْف شود.
کلمات همقافیه با «ندیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر