معنی ندیء
6 بازدید
[ نَ ] (ع ص) کوماج بر خاکستر نهاده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || گوشت بر آتش افکنده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گوشت در آتش فروکرده. (از المنجد) (از اقرب الموارد).[ نَ دِءْ ] (ع اِ) کمان رستم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قوس قزح. (اقرب الموارد) (المنجد). آژفنداک. (ناظم الاطباء). || سرخی ابر وقت طلوع و غروب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دایرهٔ آفتاب و هالهٔ ماه. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ندیء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر