معنی ندس
6 بازدید
[ نَ ] (ع ص) مرد زیرک. (منتهی الارب) (آنندراج). فَهِم. (اقرب الموارد). نَدُس. نَدِس. (منتهی الارب). || آنکه به سرعت بشنود آواز خفی را. (اقرب الموارد). آنکه سبک بشنود آواز خفی را. (منتهی الارب). || (اِ) آواز خفی. (از اقرب الموارد). || (مص) بر زمین زدن کسی را. (از منتهی الارب) (آنندراج). نَدَسَ به الارضَ؛ صرعه. (المنجد). || یک سو کردن کسی را از راه. || گمان ناسزا بردن بر کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). گویند: نَدَسَ علیه الظن. || نیزه زدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || گاهی به پا زدن. (منتهی الارب) (آنندراج). به پا زدن کسی را. (از اقرب الموارد).[ نَ دَ ] (ع اِمص) فطنت. کیس. (المنجد). هوشیاری. زیرکی. || (مص) زیرک گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). زیرک گردیدن و به سرعت شنیدن آواز خفی را. (از ناظم الاطباء). نَدِس شدن. (اقرب الموارد). سخت زیرک شدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی).[ نَ دُ / دِ ] (ع ص) مرد زیرک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فهیم کیس. (اقرب الموارد). دریابنده. (از مهذب الاسماء). || آنکه بشنود آواز خفی را. (منتهی الارب). مردی که آواز پست و خفی را سبک بشنود و تیزگوش باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ندس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دس» برای سرودن شعر