معنی ندری
6 بازدید
[ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان خسروآباد شهرستان بیجار، در ۱۸هزارگزی جنوب غربی بیجار، و دوهزارگزی شمال حسین آباد گرگان، در ناحیهٔ تپه ماهور سردسیری واقع است و ۳۵۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و قنات، شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی، محصولش غلات و میوه و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ نَ دَ را ] (ع ص) نادر قلیل. (اقرب الموارد). نادر قلیل الوجود. (از المنجد). || (ق) نادراً. (المنجد). احیاناً. اتفاقاً: لقیته الندری و ندری و فی ندری و فی الندری؛ أی بین الایام، أی احیاناً لا دائماً. (اقرب الموارد). || نقدته مائةً ندری؛ اخرجتها له من ماله. (اقرب الموارد). نَقَدَهُ مائةً نَدَری ََ؛ برآورد صد تا از مال خود جهت وی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ندری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر