معنی ندر
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) بیرون جستن. (تاج المصادر بیهقی). || ناگاه بیرون آمدن. (دهار). || افتادن چیزی از درون چیزی و آشکار شدن آن. (از المنجد) (از اقرب الموارد). ندور. (المنجد). || زایل شدن چیزی از موضع خود. || خارج شدن کسی از بین قوم خود. || برآمدن خوص درخت یا سبز شدن درخت. || برآمدن برگ گیاه. || کمیاب شدن چیزی. (از المنجد) (از اقرب الموارد). و اسم از آن نَدرَة و نُدرَة است. (از اقرب الموارد). || پیشی جستن مرد در علم و فضل. (از المنجد) (از اقرب الموارد). || تیز دادن. (از اقرب الموارد). || مردن. || آزمودن. ندور. (از المنجد) (از اقرب الموارد). || بدانستن. (زوزنی). || بیافتن. (تاج المصادر بیهقی). در تمام معانی رجوع به ندور شود. || (ص) نادر. (المنجد) (اقرب الموارد). شی ء ندر؛ نادر. وصف بالمصدر. (اقرب الموارد). رجوع به نادر شود.
کلمات همقافیه با «ندر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر