معنی ندبة
6 بازدید
[ نَ بَ ] (ع ص، اِ) تأنیث نَدْب. (اقرب الموارد). رجوع به نَدْب شود. || نشان جراحت که بر پوست باقی باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، نَدَب، اَنداب، نُدوب . || ندبة از هر خف و حافری؛ که به یک حالت ثابت نماند. (از اقرب الموارد). از اسب و شتر و مانند آن آنچه بر یک حالت نپاید. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). از اسب و اشتر و مانند آن، که دارای سم یا سپل باشند، آنچه بر یک حالت نپاید. (ناظم الاطباء).[ نُ بَ ] (ع اِ) شیون. (مهذب الاسماء). برشمردن محاسن میت. (از المنجد). گریه بر مرده و محاسن شماری او. (منتهی الارب) (آنندراج). گریه بر مرده و ذکر محاسن او. (ناظم الاطباء). || (ص) فصیح. (اقرب الموارد). عربی ندبة؛ عربی زبان آور و فصیح. (منتهی الارب) (آنندراج).[ نَ دَ بَ ] (ع اِ) نَدْبَة. اثر زخم بر پوست باقی مانده. (از المنجد). واحد ندب. یک نشان جراحت که بر پوست باقی باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به ندب شود.
کلمات همقافیه با «ندبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر