معنی ندام
3 بازدید
[ نِ ] (ع اِ) جِ ندیم. رجوع به ندیم شود. || (مص) با همدیگر به مجلس شراب نشستن و همنشینی کردن. (منتهی الارب). منادمة. رجوع به منادمة شود.[ نُ دْ دا ] (ع ص، اِ) جِ نادم. رجوع به نادم شود.[ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهرکی بخش شیب آب شهرستان زابل، در ۱۶هزارگزی شمال شرقی سکوهه و ۱۱هزارگزی راه زاهدان به زابل، در جلگهٔ گرمسیری واقع است و ۳۴۲ تن سکنه دارد. آبش از رودخانهٔ هیرمند، محصولش غلات و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «ندام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر