معنی ندار
24 بازدید
[ نَ ] (نف مرکب) ندارنده. که ندارد. مقابل دارنده. رجوع به دارنده شود. || نادار. ندارنده. نادارنده. فقیر. تهیدست. بی بضاعت. ارزانی. بی نوا. مقابل دارنده و دارا. - با همدیگر ندار بودن؛ در تداول، رایگان بودن. شریک بودن در منافع. صمیمی بودن. صفا داشتن. رفاقت داشتن. یکی بودن. - || در اصطلاح قمار، ندار بودن دو قمارباز در حلقهٔ بازی آن است که روی دست همدیگر «توپ» نزنند و با یکدیگر برد و باختی نداشته باشند، از هم نبرند و به هم نبازند. - امثال: از ندار بگیر بده به دارا، نظیر: از نخورده بگیر بده به خورده.
کلمات همقافیه با «ندار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر