معنی نخچیرگه
7 بازدید
[ نَ گَ هْ ] (اِ مرکب) شکارگاه. صیدگاه. نخچیرگاه. نخجیرگاه : چو بگذشت نیمی ز روز دراز سپهبد ز نخچیرگه گشت باز.فردوسی. دگر هفته با لشکر سرفراز به نخچیرگه رفت با یوز و باز.فردوسی. همی بود بهمن به زاولستان به نخچیرگه با می و گلستان.فردوسی. یوز زآن فخر که شد در خور نخچیرگهش بعد از این کبر پلنگان بود اندر سر او. ادیب صابر. گفت فرمان تو راست کار بساز تا ز نخچیرگه من آیم باز.نظامی. به نخچیرگه شیر کردی شکار ز گور و گوزنش نرفتی شمار.نظامی.
کلمات همقافیه با «نخچیرگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر