معنی نخود
5 بازدید
[ نُ خُدْ ] (اِ) نام دانه ای است خوراکی که از ماش و عدس بزرگتر است و مانند آنها در خورش پخته میشود. (فرهنگ نظام). نوعی از حبوبات مأکول و لذیذ. (ناظم الاطباء). حمص. (دهار). خلر. جرجر. (منتهی الارب). فوم : به خوشه در از بهر بیرون شدن چنان جمله شد ماش و منگ و نخود. ناصرخسرو. نخود و کشمش و پسته خرک و میوهٔ تر قصب انجیر و دگر سرمش اسفید بیار. بسحاق. نخودی وقت پختن از ماشی روی پیچید و گفت این چه کسی است. پروین اعتصامی. - نخود هر آش بودن؛ فضول بودن و در کار هر کس مداخله کردن و در هر جا که کاری است حاضر بودن. (فرهنگ نظام). - امثال: مثل نخود در شله زرد. || بیست وچهاریکِ مثقال. یک بیست وچهارم مثقال. یک مثقال بیست وچهار نخود است و شش نخود ربع مثقال است.
کلمات همقافیه با «نخود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر