معنی نخم
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) بازی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). لعب. (المنجد) (اقرب الموارد). || نیکو سرائیدن. (از منتهی الارب) (آنندراج). سرائیدن و آواز خواندن و سرائیدن فلان را. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). تغنی به خوشترین غنا. (از (المنجد). || نخامه انداختن. (منتهی الارب) (آنندراج). آب بینی و دماغ و سینه انداختن. (از آنندراج). تنخم. نَخَم. چیزی از بینی یا سینه دفع کردن. (از المنجد) (از اقرب الموارد).[ نَ خَ / نَ ] (اِ) پارچهٔ افراشته شده بر روی چوب که در عروسی ها و جشن ها نصب می نمایند و بدان برمیگیرند نقل و نبات و پولی را که میان مردم نثار کرده می شود. (ناظم الاطباء).[ نَ خَ ] (ع مص) نخامه انداختن. (آنندراج) (از اقرب الموارد). بیرون انداختن چیزی از بینی یا سینه. (از المنجد) (از اقرب الموارد). آب بینی و سینه و دماغ انداختن. (ناظم الاطباء) (آنندراج). تنخم. (المنجد). نَخْم. || مانده گردیدن. || مانده گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نخم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خم» برای سرودن شعر