معنی نخل بستن
5 بازدید
[ نَ بَ تَ ] (مص مرکب) نخلبندی کردن. عمل نخلبند. رجوع به نخلبند شود: بر سبزه ز سایه نخل بندد بر قامت سرو و گل بخندد.نظامی. رطب را استخوان آن شب شکستند که خرمای لبت را نخل بستند.نظامی. همه نخلبندان بخایند دست ز حیرت که نخلی چنین، کس نبست. سعدی. خزان ز سردی آهم چو بید میلرزد اگرچه در نفسی نخل صد چمن بندم. صائب. || مایهٔ نخل نر را به نخل ماده رسانیدن. (حواشی وحید بر ص ۱۱۶ شرفنامهٔ نظامی). || نخل محرم یا نخل عزا یا نخل تابوت را تزیین کردن و آراستن. - نخل کسی را بستن؛ نخل عزای کسی را بستن : خار مژگان را به چشم کم مبین دیگر کلیم چار موسم از گلش نخل شهیدان بسته ایم. کلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نخل بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر