معنی نخشبی
7 بازدید
[ نَ شَ ] (اِخ) ضیاءالدین (سید...) هندی بدایونی، متخلص به نخشبی. از نویسندگان و پارسی گویان هند و مرید شیخ نظام الدین اولیاست. سلک السلوک و عشرهٔ مبشره و طوطی نامه از تصنیفات اوست. وی به سال ۷۵۰ هـ . ق. در دهلی وفات یافت. او راست: لاله یک داغ به دل دارد و عالم داند من دوصد داغ به دل دارم و کس محرم نیست. در این دوران که دور بی وفایی است مرا با بی وفائی آشنایی است اگر گویم ببین در من بگوید ضیائی نخشبی این خودنمایی است. (از تذکرهٔ صبح گلشن ص ۵۱۱) (قاموس الاعلام ج ۶). و نیز رجوع به ریحانةالادب ج ۴ ص ۱۷۹ و تذکرهٔ حسینی ص ۳۴۲ و سفینهٔ خوشگو شود.[ نَ شَ ] (ص نسبی) منسوب به نخشب. رجوع به نخشب شود. || انگور نخشبی؛ اصابع عذاری. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نخشبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر