معنی نخری
4 بازدید
[ نَ / نُ ] (ص، اِ) فرزند اولین. (برهان قاطع). فرزند اول. (آنندراج) (انجمن آرا). نخستین فرزند و نخیری و نخست زاد. (ناظم الاطباء). نخستین (تکلم اهالی اصفهان). جهانگیری گوید: «نخر با اول مضموم به ثانی زده بمعنی نخست باشد و نخری نخستین را گویند»، اما شاهد نیاورده، و در اصفهان هم نخر بدون یاء گفته نمی شود. (فرهنگ نظام). پیش زاده. پیش زاد نسبت به برادر و خواهر. نخلی. (یادداشت مؤلف): بر او بر دلش هم بدین بُد گران که نخری بُد آن پاک روشن روان. شمسی (یوسف و زلیخا از یادداشت مؤلف). هر آنکس که آن را بُدی دو پسر... مر آن هر دو از یک شکم آمده به دنیا و مادر به هم آمده از آن دو پسر هرکه نخری بدی دو بهره ز میراث او بستدی چو یعقوب نخریت از وی [ عیسی ] خرید دو بهره ز میراث او را رسید. شمسی (یوسف و زلیخا).
کلمات همقافیه با «نخری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر