معنی نخجیزیدن
4 بازدید
[ نَ دَ ] (مص) نخچیزیدن. پیچیدن بود، گویند: در فلان نخجیزید؛ یعنی در او پیچید. سروری گفت : آری مرا بدانکت برخیزم وز زلف عنبرینْت بیاویزم داری مرا بدانک فرازآیم زیر دو زلفکانْت بنخجیزم. (از لغت فرس چ هرن ص ۴۰). گمان میکنم با نخچیز و نخچیزیدن تصحیف شده. (یادداشت مؤلف). رجوع به نخجیز و نخچیز و نخچیزیدن شود.
کلمات همقافیه با «نخجیزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر