معنی نخجیربانی
4 بازدید
[ نَ ] (حامص مرکب) صید. صیادی. شکار کردن. شکارچی گری : درخت افکن بود کم زندگانی به درویشی کشد نخجیربانی.نظامی. در این دشت نخجیربانی کنم به رسم ددان زندگانی کنم.نظامی.
کلمات همقافیه با «نخجیربانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر