معنی نخة
7 بازدید
[ نَ خْ خَ ] (ع اِ) بنده. (منتهی الارب) (آنندراج). عبد. (از اقرب الموارد). رقیق. بنده از مرد و زن. (اقرب الموارد) (از المنجد). || خرها. حُمُر. (اقرب الموارد) (از تاج العروس). نِخَّة. نُخَّة. (اقرب الموارد). || می(؟). (منتهی الارب) (آنندراج). نِخَّة. نُخَّة. (منتهی الارب). || بقر عوامل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (المنجد). گاو کار کشت. (منتهی الارب) (آنندراج). گاو عوامل و شبانان. (ناظم الاطباء). نُخَّة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || مربیات خانه. (آنندراج). مربیات. (منتهی الارب). تربیت شدگان در خانه. (از اقرب الموارد). زنهای تربیت شده در خانه. (ناظم الاطباء). || شتربندگان. (آنندراج) (منتهی الارب). شتربنده. جَمّال. (ناظم الاطباء). رعاء. جَمّالون. نُخّة. (اقرب الموارد). || شبانان. (آنندراج) (منتهی الارب). || باران سبک. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). باران خفیف. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || خبری که صدق و کذب آن معلوم نباشد. || دیناری که مصدق پس از اخذ صدقه جهت ذات خود می گیرد و نام آن دینار نیز نخه است. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ نِ خْ خَ ] (ع اِ) خرها. الاغ ها. (از اقرب الموارد). رجوع به نَخَّة شود.[ نُ خْ خَ ] (ع اِ) بقر عوامل. (المنجد) (اقرب الموارد). گاو کار کشت. (منتهی الارب) نَخّة. رجوع به نَخّة شود. || می. (منتهی الارب). صحیح آن حُمُر است به معنی خرها. رجوع به نَخَّة شود. || شبانان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «نخة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خة» برای سرودن شعر