معنی نخاس

معنی نخاس

9 بازدید
[ نِ ] (ع اِ) چوب که در سوراخ بکره کنند تا تنگ گردد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). چوبی که در سوراخ دولاب کنند تا تنگ گردد. (فرهنگ خطی). چیزی که چون قرقره گشاد شود در آن فروبرند تا تنگ شود. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || عمود خانه: نخاسا البیت؛ عموداه، و هما فی الرواق من جانبی الاعمده. (اقرب الموارد) (از المنجد). ج، نُخُس. || خار و سیخی که بدان ستور را می رانند. (ناظم الاطباء).
[ نَ ] (ع اِ) دوالی که در میان دو قطعهٔ چرم دوزند. (ناظم الاطباء). || (ص) مخفف نَخّاس است. رجوع به نخّاس و نیز رجوع به نخّاسی شود: گر تو صراف دلی فکرت شناس فرق کن سرّ دو فکرت چون نخاس.مولوی.
[ نَ خْ خا ] (ع ص، اِ) ستورفروش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بهائم فروش. (غیاث اللغات). فروشندهٔ دواب. (از المنجد) (از اقرب الموارد). فروشندهٔ حیوانات و دلال فروش آنها. (فرهنگ نظام) (از اقرب الموارد). مال فروش. چوبدار. (یادداشت مؤلف). چارپافروش. (از سمعانی). || برده فروش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (سمعانی). فروشندهٔ برده. (فرهنگ نظام) (از المنجد): بفرمود تا مرد پوینده تفت سوی کلبهٔ مرد نخاس رفت.فردوسی. گر مرا خواجه به نخاس برد بربایند به همسنگ گهر.فرخی. درست گوئی نخاس گشت باد صبا درخت گل به مثل چون کنیزک نخاس. منوچهری. فرمان داد که سبکری را به نخاس برید، خادم سبکری را گفت زی نخاس باید رفت. (تاریخ سیستان). برده گشتند یکسر این ضعفا وآن دو صیاد هر یکی نخاس.ناصرخسرو. مردم دانا مسلمان است کس نفروشدش مردم نادان اگر خواهی ز نخاسان بخر. ناصرخسرو. چون زبان حسد بود نخاس یوسفی یابی از دو گز کرباس.سنائی. نشان طوق بر گردن چنانچون غلام ارمنی جسته ز نخاس.سوزنی. آنچه نخاس ارز یوسف کرد ارز گفتار خام او زیبد.خاقانی. شاه فرمود کآورد نخاس بردگان را به شاه برده شناس.نظامی. گرچه هر یک به چهره ماهی بود آنکه نخاس گفت شاهی بود.نظامی. مَنَت بندهٔ خوب نیکوسیر به دست آرم این را به نخاس بر.سعدی. || مجازاً، بازار فروش بردگان. (فرهنگ نظام). بازاری که در آن غلامان و اسپان و دیگر حیوانات فروخته شوند، و نخاس به این معنی مجاز است زیرا که نخاس تخفیف سوق نخاسین باشد. (آنندراج) (از غیاث اللغات). || آنکه بسیار سیخ می زند بر ستور جهت راندن. (ناظم الاطباء). کثیرالنخس. (المنجد). رجوع به نخس شود.

کلمات هم‌قافیه با «نخاس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید