معنی نحو

معنی نحو

5 بازدید
[ نَ حْ وْ ] (ع اِ) راه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). طریق. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). طریقه. (ناظم الاطباء). || اسلوب. (ناظم الاطبا) (غیاث اللغات). طرز. طور. شکل. (یادداشت مؤلف). || نوع. (ناظم الاطباء). قسم. گونه. (یادداشت مؤلف): دوستان را به تو هر روز به نحوی طربی دشمنان را ز تو هر روز به نوعی ضرری. فرخی. || سوی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نزد. (ناظم الاطباء). جهت. (اقرب الموارد) (ناظم الاطبا) (معجم متن اللغة). جانب. (اقرب الموارد). ناحیت. شطر. ج، انحاء، نُحُوّ. || مثل. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). همچون. مانند. (ناظم الاطباء). || آهنگ. قصد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). آهنگ. (دهار). || مقدار. (اقرب الموارد) (المنجد) (ناظم الاطباء). نزدیکِ. قریبِ. (یادداشت مؤلف). در حدودِ: پس از آنجا بازگشت نحو پنج هزار مرد اسیر گرفت. (تاریخ سیستان). تا ز آن حشریان اندر آن هزیمت نحو سه هزار مرد کشته شد. (تاریخ سیستان). ج، انحاء، نُحُوّ، نُحیّة. || (مص) برگردانیدن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات). برگرداندن کسی را از چیزی: نحا فلاناً عنه؛ صرفه. (اقرب الموارد). || آهنگ کردن به سوی چیزی یا کسی. (از منتهی الارب) (آنندراج). قصد چیزی کردن. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (از منتهی الارب). قصد کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). آهنگ کردن. (دهار). || پیروی از کسی کردن. (از المنجد). همانند قصد کسی کردن: نحا نحو فلان؛ قصد قصده. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). || بخمیدن به جانبی یا کج گردیدن در قوس خود. (از منتهی الارب). مایل شدن به یکی از دو طرف خویش یا منحنی شدن در قوس خود. (از اقرب الموارد). || برگردانیدن نظر به سوی کسی. (آنندراج) (اقرب الموارد) (از المنجد). چشم سوی کسی آوردن. (تاج المصادر بیهقی).
[ نَ حْ وْ ] (ع اِ) (علم...) علم اِعراب سخن عرب است، یعنی آنچه بدان معرفت احوال کلمات عرب از اِعراب و اِفراد و ترکیب حاصل گردد. (از منتهی الارب) (آنندراج). و آن علم به قوانینی است که به وسیلهٔ آن احوال ترکیبات عربی از قبیل اِعراب و بناء و جز آن شناخته می شود، و گفته اند: نحو علمی است که بدان احوال کلام از جهت اعلال شناخته شود، و گفته اند علم به اصولی است که بدان صحت و فساد کلام شناخته آید. (از تعریفات). ترازوی سخن. (زمخشری). علم به اصولی است که بدان احوال آخر کلمه از جهت اِعراب و بنا شناخته شود: من بدانم علم دین و علم طب و علم نحو تو ندانی دال و ذال و راء و زاء سین و شین. منوچهری. با نظم ابن رومی و با نثر اصمعی با شرح ابن جنی و با نحو سیبوی. منوچهری. سیبوی گفت من بمعنی نحو یک خطا در خطاب نشنیدم.خاقانی. منم دانسته در پرگار عالم به تصریف و به نحو اسرار عالم.نظامی. گفت: هیچ از نحو خواندی؟ گفت: لا! گفت: نیم عمر تو شد بر فنا!مولوی. طبع تو را تا هوس نحو شد عشق شکار از دل ما محو شد.سعدی. قوی در بلاغات و در نحو چست ولی حرف ابجد نگفتی درست.سعدی.
[ نُ حُ وو ] (ع اِ) جِ نَحْو. (اقرب الموارد). رجوع به نَحْو شود.

کلمات هم‌قافیه با «نحو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید