معنی نحلة
1 بازدید
[ نِ لَ ] (ع اِ) مذهبی که کسی بر خود ببندد و به خود نسبت کند. (ناظم الاطباء). دعوی. (المنجد). دینی که از جانب خدای تعالی نیامده باشد. (یادداشت مؤلف). || مذهب. دیانت. (المنجد). ملت. دیانت. (یادداشت مؤلف). || (اصطلاح فقه) هبه. (یادداشت مؤلف). بخشش مال غیرمنقول مقابل هدیه که بخشش مال منقول است. (حقوق مدنی تألیف عمید).[ نَ لَ ] (ع اِ) یکی منج انگبین. (ترجمان علامهٔ جرجانی). واحد نحل است، یعنی یک کبت انگبین. (ناظم الاطباء). یک زنبور عسل. رجوع به نحل شود. || (مص) کابین زن دادن. (غیاث اللغات). رجوع به نِحْلة و نُحْلة شود.[ نِ لَ تَنْ ] (ع ق) هبتی. بخششی. (ترجمان علامهٔ جرجانی). قوله تعالی : {/B وَ آتُوا اَلنِّسََاءَ صَدُقََاتِهِنَ نِحْلَةً ۱-۵۴:۴/}؛ ای فریضة، و قیل دیانة، و قیل اراد هبة. (ناظم الاطبا). رجوع به نحلة [ نِ لَ / نُ لَ ] شود.[ نُ لَ ] (ع، اِمص، اِ) بخشش. عطا. (غیاث اللغات). عطا. (مهذب الاسما). || صدقه. (غیاث اللغات). || باریکی. لاغری. دقت و هزال. نُحل. (المنجد).[ نِ لَ / نُ لَ ] (ع مص) کابین زن دادن بی عوضی و بی طلبی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مهر زن را دادن. (اقرب الموارد). اسم مصدری است نحل را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کاوین فرادادن به خوش منشی. (تاج المصادر بیهقی). || عطا کردن بدون عوض. (از اقرب الموارد). || پیدا کردن و نامیدن کابین را. (منتهی الارب) (آنندراج). || دادن. (زوزنی). || دعوی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). || ادعای مَهر کردن و خواهانی نمودن. (ناظم الاطباء). || (اِ) مذهب. دیانت. (اقرب الموارد). || عطیة. هبة. (المنجد). عطیهٔ بی طلب. نحلان. (یادداشت مؤلف). ج، نُحَل، نِحَل.
کلمات همقافیه با «نحلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر