معنی نحس

معنی نحس

6 بازدید
[ نَ ] (ع ص) بداختر. نافرجام. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شوم. نامبارک. مرخشه. (ناظم الاطباء). نقیض سعد. (اقرب الموارد). نامبارک. (دهار). ضد سعد. (از مهذب الاسما). مشئوم. منحوس. منحوسه. ناخجسته. نافرخنده. بدبخت : به خاصه تو ای نحس خاک خراسان پر از مار و کژدم یکی پارگینی.ناصرخسرو. که چندان امانم ده از روزگار که زین نحس ظالم برآرم دمار.سعدی. || (اِمص) نامبارکی. شآمت. (ناظم الاطباء). بداختری. نحوست. (یادداشت مؤلف). ج، مناحس : از فلک نحس ها بسی بیند آنکه باشد غنی شود مفلوک.بوشکور. به چشم بخت روی ملک بنگر به دست سعد پای نحس بشکن.منوچهری. نحس همی بارد بر تو زحل نام چه سود است تو را مشتری؟ ناصرخسرو. خوک همه شر و زیان است و نحس میش همه خیر و بر و بَرْکت است. ناصرخسرو. بی انقلاب و رجعت و بی نحس و بی وبال خواهم که بر سپهر جلالت بُوی مدام. سوزنی. بر چرخ هفتمش شدم از نحس روزگار یک همنشین سعد چو کیوان نیافتم.خاقانی. نگر چگونه نگه داریَم ز نحس وبال که در حریم جلالت همی به زنهارم. خاقانی. از شما نحس می شوند این قوم تهمت نحس بر زحل منهید.خاقانی. || (ص، اِ) اختر بد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). نامساعد. ضد سعد. وارون. (یادداشت مؤلف). رجوع به نحسان و نحس اکبر و نحس اصغر شود: تا که مشرف اوست اجرام فلک را از فلک آن دو پیر نحس رحلت کرده اند از بیم او. خاقانی. || کار تاریک. امر مظلم. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جهد. ضر. (اقرب الموارد). || باد سرد دبور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گرد پیرامون آسمان برآمده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). گرد و غبار که پیرامون آسمان برآمده باشد. (ناظم الاطباء). || (مص) ستم کردن بر کسی. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جفا کردن. (از اقرب الموارد). || سرکشی و بدی کردن [ شتر ] با کسی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): نحست الابل فلاناً؛ سرکشی نمودند شتران مر فلان را و به زحمت انداختند وی را. || بداختر گردیدن. نحوست. (از ناظم الاطباء). بداختر شدن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی). || بداختر گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی).
[ نَ حِ ] (ع ص) بداختر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). منحوس. نامبارک. ج، نحسات.
[ نُ حَ ] (ع اِ) سه شب که پس درع آید، و آن شب نوزدهم و بیستم و بیست ویکم است و آن را ظُلَم نیز نامند. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ نَ حَ ] (ع مص) بداختر گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). نحوسة. نحاسة. (اقرب الموارد). نحس شدن. منحوس گشتن.

کلمات هم‌قافیه با «نحس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید