معنی نحز
8 بازدید
[ نَ ] (ع مص) دور کردن. (از منتهی الارب) (آنندراج). دفع. نخس. (المنجد) (از اقرب الموارد). چیزی را دفع کردن. (فرهنگ خطی). || چیزی را با پای زدن. (المنجد). || سپوختن. || درخستن به دست و پای و به چوب. (از منتهی الارب) (آنندراج). || کوفتن چیزی را در هاون. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کوفتن در هاون. (آنندراج). کوفتن به هاون. (تاج المصادر بیهقی). کوبیدن با منحاز. (از المنجد). || مشت بر سینهٔ کسی زدن. (از منتهی الارب) (آنندراج). نهز. (از المنجد). || سرفه کردن. (از اقرب الموارد) (از المنجد).[ نَ حَ ] (ع مص) به نحاز مبتلا شدن شتر. (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به نحاز شود.[ نَ حِ ] (ع ص) بعیر نحز؛ شتر سرفنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ناحز. نحیز. (از اقرب الموارد) (المنجد). سرفه کن. سرفه کننده. رجوع به نحاز شود.
کلمات همقافیه با «نحز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حز» برای سرودن شعر