معنی نحرة
6 بازدید
[ نَ رَ ] (ع اِ) یکی نحر. (از اقرب الموارد). رجوع به نحر شود. || نحرةً: لقیته صحرةً نحرةً؛ عیاناً (اقرب الموارد) (از منتهی الارب)؛ به چشم دیدم او را. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نحرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر