معنی نحام
6 بازدید
[ نَ حْ حا ] (ع ص) مرد بسیارنحیم. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). آنکه دم سرد و ناله برآرد. (ناظم الاطباء). || مرد نیک بخیل. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). بخیل که چون سؤال کرده شود دم سرد و ناله برآرد. (از اقرب الموارد). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اسد. (اقرب الموارد). || نام مرغی شبیه به بط و مرغابی. (ناظم الاطباء). رجوع به نُحام شود.[ نُ ] (ع اِ) مرغابی سرخ. (منتهی الارب) (آنندراج) (زمخشری). نام مرغی شبیه به بط و مرغابی. (ناظم الاطباء). نوعی از مرغابی. (برهان قاطع). پرندهٔ قرمزی به شکل مرغابی. (از اقرب الموارد) (از بحرالجواهر). آن را به فارسی سرخاب گویند. (از بحرالجواهر). سرخاب. سرخابی. (زمخشری). نوعی از طیور آبی است، از غاز کوچکتر و از اردک بزرگتر و ابلق از سفیدی و سیاهی و سرخی مایل به زردی است و بسیار فربه می باشد. (از تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «نحام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر