معنی نجیع
4 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) برگهای خشک کوفته که بر آن آرد و آب پاشیده شتران را خورانند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || خون که به سیاهی زند، یا خون شکم خاصة. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خون سیاه. (مهذب الاسما). خون اندرون بدن خاصه، و خون سیاه. (فرهنگ خطی). || (ص) نافع. (المنجد). || هر طعامی که گوارا باشد. (ناظم الاطباء). آنچه نفع رساند بدن را از طعام و شراب. (از المنجد). ما نجع فی البدن من طعام او شراب. (اقرب الموارد): ماء نجیع؛ مری. (المنجد). گوارا. || آب که به شتر خورانده شود. (از اقرب الموارد). || تازه. (دستور اللغة): دم نجیع؛ خون تازه. دم ناجع. دم قافع. (از بحرالجواهر).
کلمات همقافیه با «نجیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر