معنی نجیح
5 بازدید
[ نَ ] (ع ص) رای درست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). صواب. (مهذب الاسما). صواب. رای صواب. (از اقرب الموارد): ملوک را از معرفت شروط ریاست و شناختن لوازم سیاست و فیض فضل و بسط عدل و فکرت صحیح و رای نجیح... چاره ای نبود. (سندبادنامه ص ۴۴). || مرد پیروز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کسی که حاجت او روا شده باشد. (اقرب الموارد). رفتار سخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سیر سریع. || مکان نزدیک. || صابر. (از اقرب الموارد). شکیبا.
کلمات همقافیه با «نجیح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر