معنی نجیبالدین گلپایگانی
6 بازدید
[ نَ بُدْ دی نِ گُ یَ ] (اِخ) از شاعران قصیده سرای قرن پنجم هجری است. وی در خدمت خواجه نظام الملک میزیسته و نایب شرف الملک صاحب دیوان خواجه بوده است ، و به روایت حمداللََّه مستوفی در آخر عهد سلاجقه درگذشته و کتاب «بشروهند» از منظومات اوست . از احوال این شاعر اطلاع مبسوطی در دست نیست. از اشعار اوست: مرا اگرچه چو دامن فکنده ای در پای به هرزه باز ندارم تو را ز دامان دست جمال روی تو را زلف توست دامنگیر وگرنه می بری از آفتاب تابان دست در آرزوی کنار تو خفته ام شبها در آن خیال که یک شب دهی به پیمان دست رسید روز جوانی به پیری و نزدم شبی به دامن وصل تو در شبستان دست منم که بلبل طبعم چو در نوا آید ز لحن خویش بشوید هزاردستان دست. دماغ عقل به دیوانگی شود مایل اگر تو سلسلهٔ زلف را بجنبانی ز سر گرفت جهان با فسانهٔ من و تو حدیث یوسف مصری و پیر کنعانی حدیث لعل تو میرفت در حدود یمن عقیق را ز حیا سرخ گشت پیشانی هزار یوسف گم گشته را توانی یافت سرآستین جمال خود ار بیفشانی. رجوع به تاریخ گزیده ص ۶۲۶ و تذکرهٔ هفت اقلیم (اقلیم چهارم) و آتشکدهٔ آذر ص ۲۱۲ و نگارستان سخن ص ۱۱۹ و فهرست کتابخانهٔ مجلس ص ۴۳۶ و مجمع الفصحا ج ۱ ص ۶۳۴ و روز روشن ص ۶۸۵ و غزالی نامه ص ۳۰۵ شود.
کلمات همقافیه با «نجیبالدین گلپایگانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر